سفارش تبلیغ
صبا
[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه]

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران...

ارسال‌کننده : یکی مثل همه در : 92/9/17 5:16 عصر

من هستم و باران برایم قصه می خواند

دمش گرم

خوب شرح گیسوان عشق را می داند

در این همهمه ی باران

چکاوک ناله می نالد

برای بودن با تو

زیر باران شعر می خواند...

یا علی

ملتمس دعای خیر شما




کلمات کلیدی :

سفر کرده...

ارسال‌کننده : یکی مثل همه در : 90/12/26 10:5 عصر

بانوی من سفر نرو

      سفر خودش یه فاصله اس

فاصلمون زیاد شده

دنیام پر از جفا شده

   حالا منم بدون تو

           روزا رو تکرار میکنم

روی خطوط پنجره                اسم تو پیدا میکنم

دلم میخواد بدون تو           توی اتاق زار بزنم

بعد تو میخوام نازنین

                       شادی هامو دار بزنم

دلم میخواد بدون تو

صدای پای عابری

                           دیگه نیاد به سر سرا.....................

(تقدیم به کسی که دلم  این روزها عجیب هوای محبتش میکند...!)




کلمات کلیدی :

باز هم اما...

ارسال‌کننده : یکی مثل همه در : 90/11/23 9:39 عصر

بی تو روزهایم می رود و باز هم اما

                سوی مرگ می رود انگار باز هم اما

جان به لب می آید و باز هم اما

              روی مرگ می ماند و باز هم اما

دست به چنگ می برد و باز هم اما

                مدام مویه می کند و باز هم اما

فکر خزان می کند و باز هم اما

              بهار مات می بیند و باز هم اما

سوی دوست می رود و باز هم اما

                   پر سوال می شود و باز هم اما

فکر و خیال یک یار می کند و باز هم اما 

                          تو را تکرار می کند و باز هم اما

تو را نهان می بیند و باز هم اما

                      خلق دیوانه خوانده اند باز هم اما

من به جد کار خویش می کنم

           در تمام عمرخاطره ات را تفتیش می کنم

بی امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!




کلمات کلیدی :

قرار...

ارسال‌کننده : یکی مثل همه در : 90/11/6 1:5 عصر

بارالها!مرا توان شکر بی کرانه هایت نیست و شاید هم ظرفیتش را

روزی که با واسطه ای دلم سیقل یافت و قدری تیرگی دنیا کم رنگ شد

قرار گذاشتم که هر گاه اذن اذانت در گلدسته ی دنیا فریاد می کند همه چیز تعطیل شود و بر سبقت هر کاری حک شود که حال وقت خداست این وقت را به هیچ طمعی نخواهم فروخت

و امروز فرصتی قراری دیگری است:

هر گاه که باد دنیا به قبقبم می افتد زمزمه کنم

های بادهای وسوسه

                 من نسیم محبت یار را

                                          به طوفان بلا نخواهم داد.........!!!!!!!!




کلمات کلیدی :

خدا جونی...

ارسال‌کننده : یکی مثل همه در : 90/6/4 11:41 عصر

خدایا خیلی وقته که دیگه بچه نیستم اما میخوام با صداقت بچگیا باهات صحبت کنم;خدایا میخوام صدات بزنم

میخوام بهت بگممممم:خدا جونی...

وقتی اینجوری صدات میکنم یه حس عجیبی یادم میاره که حقیقتا از رگ گردن نزدیکتری و هیچ فاصله ای بینمون نبوده و نیست

خدا جونی!!!!!!!! ای کاش به اندازه ی همین لفظ از پاکی بچگیا واسه امروزمون سوقاتی بر می داشتیم

تا این جوری تو قطار زندگی دنبال خودمون نباشیم

چه دنیایی واسه خودمون ساختیم: ما بدو; دنیا بدو......به کجا; کجا میخوایم بریم ...به چی میخوایم برسیم؟!

که همهی بهونه های گم بودنمون تموم شه....خودمون باشیم زندگی کنیم اما نه به هر قیمتی...!

شبا که خیلی خسته و شایدم بی خیال سرمونو رو بالشت میذاریم: یادی از یادها کرده باشیم!!

همین..........!!!!!!!!!!!!!




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4      >